آمار جراحی های زیبایی در کشور ما تکان دهنده است. به گزارش سلامت نیوز، این آمار در کشور ما هفت برابر کشورهای اروپایی است. این درحالیست که تعداد زیادی از متقاضیان این جراحی ها پول کافی برای انجام آن را نداشته و خود به خود در آمار به حساب نمی آیند.
اگر دیگر کارهای زیبایی مانند لیزر، کاشت مو، تزریق ژل، بوتاکس، گونه گذاری و ...را به این آمار اضافه کنیم، آمار بدون شک تغییر قابل ملاحظه ای پیدا می کند.

نکته قابل تامل اینجاست که هیچ کس از جمله مسئولین بهداشتی کشور علاقه ای به ریشه یابی و احیانا درمان این معضل اجتماعی ندارد و بدتر از همه اینکه اغلب با این موضوع برخورد ناصحیح و گاها مقرضانه ای می شود.
به قول یکی از همکاران جراح: "مردم همیشه با علاقه تن به این جراحی می دهند، جراحان نیز با رضایت خاطر این جراحی ها را انجام می دهند، دیگر چه اهمیتی دارد که شما راضی یا ناراضی باشید؟"
البته مسئولین به جنبه اشتغال زایی این موضوع نیز توجه ویژه ای دارند. چرا که ابعاد این اشتغال زایی بسیار وسیع و تا حدودی تامل برانگیز است. به غیر از جراحان و پزشکان زیادی که مشغول کار می شوند، بیمارستان ها، درمانگاه ها و کلینیک های جراحی محدود نیز از ورشکستگی نجات پیدا می کنند. مجلات و بروشورهای تبلیغاتی و سایت های اینترنتی و سینما ها هم نه تنها از تبلیغات پرسود این جراحی ها منتفع می گردند، بلکه برای از دست ندادن این لقمه چرب به بزرگنمایی و شانتاژ تبلیغاتی آن دامن می زنند. و در این میان البته این بازرگانان و تجار وارد کننده تجهیزات و ادوات این جراحی ها پیروز اصلی این میدان هستند. با این حساب سر انگشتی بهتر می توان در مورد ریشه این آمار رو به رشد صحبت نمود.
در واقع معلوم می شود که چرا هیچ کس دوست ندارد این بیماری اجتماعی درمان شود.
چراکه تنها کسانی که خود قربانی این بیماری بوده و یا مجبور به تامین مخارج هنگفت این جراحی ها هستند، به فکر درمان می افتند که البته معمولا به درستی توسط همکاران جراح راهنمایی نمی شوند.
توجیهات جالبی هم آورده می شود:
اما آیا این استقبال عمومی را می توان طبیعی دانست؟
رواشناسان این وضعیت را بیماری تلقی کرده و درمان آنرا لازم می دانند. حتی گاهی کار از روان درمانی فراتر رفته و برای درمان آن دست به دامان روانپزشکان می شوند.
نام این بیماری Body dimorphism یا همان "بدشکل انگاری بدن" است. علل این بیماری متفاوت است اما به طور خلاصه به محرومیت طولانی مدت از امنیت عاطفی دوران کودکی و نوجوانی باز می گردد.

نکته جالب توجه اینست که همکاران روانشناس و روانپزشک تنها در موراد وخیم وارد عمل شده و درمان را آغاز می کنند. درحالی که این بیماری مانند همه بیماری های روانپزشکی طیف گسترده تری داشته و دخالت زودتری را می طلبد. خبر بد اینکه شروع درمان در مراحل انتهایی نتایج رضایت بخشی را به همراه ندارد درحالیکه شروع درمان در ابتدای بروز بیماری نتایج بسیار امیدوار کننده تری دارد.
عدم آگاهی مردم از این بیماری و عدم تمایل نسبی جامعه به مراجعه به روانشناسان و روان پزشکان را می توان از دلایل عمده شروع درهنگام این بیماری دانست. اما یکی از دلایل عدم علاقه روانشناسان و روانپزشکان به شروع زود هنگام درمان را باید نداشتن درمان مناسب برای این بیماری دانست. به همین دلیل آنها ترجیح می دهند در ابتدای بیماری مداخله چندانی نکرده و به قول معروف بیمار را به داروهای شیمیایی وابسته نسازند.
اما هومیوپاتی در درمان این بیماری نظریات جالب و البته روشهای کارآمدی دارد.
در هومیوپاتی روش درمان کاملا کلاسیک و مشخص است. یک شرح حال کامل از بیمار برای دریافت ریشه بیماری و سپس آنالیز شخصیت او برای یافتن طرحواره های شخصیتی او شروع کار است. قدم دوم یافتن دارویی که با این آنالیز کلی سازگار بوده و تجربه درمانی آن به کرات گزارش شده باشد.
در واقع هومیوپاتی بروز این اختلال رفتاری را نتیجه طرحواره های ناکارآمد و مخربی می داند که به دلایل متعدد در دوران کودکی شکل گرفته است. به همین دلیل داروهای هومیوپاتی برخلاف داروهای روانگردان تنها به رفع علائم فعلی بیمار بسنده نمی کند و راه حل قطعی را اصلاح و ترمیم این طرحواره های ناکارامد و مخرب می داند.
سخن آخر:
ممکن است شما در مسیر زندگی تان با فرد نابینایی مواجه شوید که ناخواسته و نادانسته به سمت چاهی گام بر می دارد. اینکه چرا او چنین می کند، به خود او مربوط است. اما سوال اصلی اینجاست که شما در این موقعیت چکار می کنید؟
آیا سعی می کنید او را متوجه اشتباهش کنید یا بی تفاوت از کنارش می گذرید یا خدای ناکرده به این فکر می افتید که از اشتباه مرگبار او منتفع شوید؟
برچسب:
نویسنده: کامیار پورحسین